کنکور_بهمن90(...)
ی مشکل پیش اومده اگه حل نشه خیلی ناراحت کنندس
دعا کنید همه چیز به خیر بگذره
دعا کنین خواهش![]()
!خدایا اینکه میگن از رگه گردن بهم نزدیکتریو نمیفهمم یه لحظه بیا پایین میخام بغلت کنم همین
ی مشکل پیش اومده اگه حل نشه خیلی ناراحت کنندس
دعا کنید همه چیز به خیر بگذره
دعا کنین خواهش![]()
امروز ۳۰ دی تولدمه![]()
دیشب میخاستیم تولد بگیریم از اونجایی که من شنبه امتحان فیزیک دارم بابا و مامان تنها رفتن کیک خریدن.
منم موندم خونه که مثلا فیزیک بخونم.یکم گذشت رویا اومد و واسم کادو آورد. ی قورباغه خوشمل
دسته شما درد نکنه خانومی.
بعدش مامان اومد و گفت بیا بریم خونه مامان بزرگ که کیکو با هم بخوریم.منم که اصلا به این کار نداشتم که امتحان دارمو هیچی نخوندم.
خلاصه اولش گفتم صبر کنین تا من چنتا عکس از کیکو کادو هام بگیرم
هر چی گشتم دوربینمونو پیدا نکردم.تو کیفه بابا بود سر کار جاش گذاشته بود.
از اون جایی که گوشیمم شکسته و گوشی مسخره مامان خانوم دستم بود نمیشد عکس بگیرم.
خلاصه دست به دامن گوشی مسعود شدیم.حالا چی تو تمام این مدت شمع ها روشن بودن.![]()
اومدم عکس بگیرم گوشیشون عرض کردن ممری ندارم.
منم بدو بدو رفتم ممری گوشی خدا بیامرزمو آوردم انداختم روش.
بالاخره موفق شدم عکس گرفتم.یهو یکی از شمع ها خاموش شد.(عدد هشتش)
منم فقط شمع یکو فوت کردم هه![]()
از ساعته مامان
قورباغه رویا و لباسی که خاله واسم خریده بود عکس گرفتم.
بعدش رفتیم خونه مامان جونم.خلاصه اونجا هم از عمو م هم از مامان جونم کادو گرفتم البته اسکناس بود.![]()
ما بس بسیار خرسند شدیم.
بعدش اومدیم خونه و مهشید واسم کادو آورد.اونم واسم ی لباسه خیلی خوشکل با ی خودکار رنگی گرفته بود.![]()
دسته همگی درد نکنه.
بعدشم داداش دانیال که سنگه تموم گذاشتو ی جشن واسم گرفت به این آدرس
http://tavalode-royai.blogfa.com/
واقعا ازتون ممنونم.
مسعود و دوستاش باهم رفتن بندر گناوه واسه همین گوشیشم برده ممریه منم توشه
وگرنه عکسارو واستون میزاشتم.
کلی از فیزیکم مونده و من بسیار زیاد دچار استرس شده بیدم.![]()
نمیرسم تمومش کنم.خدایا کمک![]()
دوستون دارم بای بای

دستانم تشنه دستان تو، شانه هایم تکیه گاه خستگیهایت
به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو میمانم
بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم
چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
سلام
امروز تولده وبلاگمه دوسش دارم واسش جشن میگیرم.تنها جایی که میتونم حرف بزنم کسی نگه آخ زشته وای زشته
وبلاگم تولدت مبارک
شیشه شکستم تولدت مبارک
اسمتو عوض نمیکنم چون با همین اسم دوست دارمو میخامت.
باهمین اسم متولد شدی یا زشت یا قشنگ یا با معنی یا بی معنی مهم نیس مهم اینه که دوست دارم و برام عزیزی
تولدت مبارک عزیزم.![]()
اما قالب
انگار کسی سلیقمو نپسندید پس همین قالبو میزارم بمونه.

خوبین ؟چطورین؟منم بد نیستم امتحانا هم دارن سپری میشن.(یکی جالب تر از دیگری)
امروز اومدم نت تصمیم گرفتم ی تغییراتی به این وبه بدم.
بعدش به این فک کردم که اصلا من چرا اسمشو گذاشتم شیشه شکسته؟
خودش جای تعجب داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فک کنم از اون اسمایی بوده که آنی اومده به ذهنم. منم اصلا کاری باهاش نداشتم و فقط نوشتم بعدشم به کارای دیگه مشغول شدم.
به این فک کردم که اسمشو عوض کنم
اما باز موندم چه اسمی؟شاید دوباره ی اسمه عتیقه دیگه اومد به ذهنم.واسه همین گفتم شماها کمکم کنین چنتا اسمه خوشجیل بگین تا منم بالاخره یکیشو انتخاب کنم.
شایدم اصلا گفتین اسمش خوبه و عوضش نکن.!!!!!!!!!!!!!!!
تصمیم دوم این بود که قالبشو عوض کنم.
اما این بار خودم زحمت کشیدم دو تا قالب انتخاب کردم.
لینکشو میزارم شما انتخاب کنید.
http://bertonika.blogfa.com/page/view16
http://avazak.ir/Theme/preview/P-178.htm
![]()
اما این پست میمونه تا بیست و دوم یعنی نظرای شما بیست و دوم عملی میشه.(تولده وبمه
)
دیگه چی بگم؟دیگه اینکه شدیدا دلم واسه نقاشی کشیدن تنگ شده.
بعضی وقتا دوس دارم برم مداد رنگیامو بیارمو ده بیست تا برگه نقاشی کنم.
اما این کنکور خب؟آدمو راحت نمیزاره.یعنی حتی اگه نخوای بخونیم باز این کارا اشکال داره.
دلم برای اقای دهقانو زارع (استادام تو هنرکده)تنگولیده.
یادش بخیر یادمه ابتدایی بودم مداد رنگ کار میکردم استادمم آقای دهقان بود.هنرمندارو هم که میشناسین اکثرا ریشو موهای بلند دارن.
ی بار با بچه ها بهش گفتیم موهات بلنده اصلا بهت نمیاد برو کوتاش کن.
اون بنده خدا هم گوش کرد و موهاشو کوتاه کرد.جلسه بعدش که دیدیمش گفتیم واااااااااااااااااااای چه زشت شدی موهاتو بزار بلند شه.
چه شیطون بودیما![]()
یادش بخیر
تابستون حتما میرم دوباره هنرکده.
بای بای بوس

امروز مورخ بیست وششم آذر ماه یک هزارو سیصد ونود قاتل پسر داییم اعدام شد.
پسر داییم توی دانشگاه کشته شد.دانشگگگگگگگاه
سکوت...
تازگی ها برایم دامن فن کوتاه میپوشد!!!
سلام
خوبین؟چطورین؟من که کلا دپرسم.![]()
این روزا همش دیگرون دارن ناراحتم میکنن.قرار بر این بود که امسال(ساله کنکور)که خیر سرم مثلا درس دارم زیاد نیام وب.خداییش زیادم نمیومدم.فقط ماهی یه دونه اونم واسه اینکه آرشیوم مرتب باشه.
اما با این حال از نتیجه هام راضی نیستم.(اصلا)
میدونید چیه؟حس میکنم این روزا هرکسی داره به خودش اجازه میده که هر جور دوس داره در مورد من قضاوت کنه.
یا مثلا خیلی راحت در موردم نظر بدن.برام چه پیش بینییایی که نمیکنن.![]()
خداییش درسته من اندازه اونا زرنگ نیستم اما این دلیله بر ضعفم نیست.![]()
میدونید چقد بده که یکی توی جمع خونوادگی ضعیف شمرده بشه؟حتی تو جمع دوستاش.
نمیخام بگم خسته شدم یا کم آوردم نمیخام اینو بگم.
اما دوس ندارم هر کس و ناکسی در موردم نظر بده یا بخاد بهم بگه تو نفهمی و بلد نیستی چیکار کنی فقط ما بلدیم چون زرنگیم.یا فقط ما بلدیم چون بچه های موفقی داشتیم.
چقد بده که هیچ کی شرایطه منو نمیدونه هیچ کس نمیدونه که من توی این چند سال چقد به خاطر ی مسایلی اذیت شدم.
آهای با توام با توای که همه جوره ادعات میشه با تویی که فک کردی من یه دختر هفده سالم که اندازه یه جوجه رنگیم عقل تو سرم نیس.
واقعا نمیدونم چرا بعضی آدما به قول خودشون میخان کمکت کنن اما فقط بدتر داغونت میکنن.
با توام اره با تو
میخام بدونی که هر الاغیم از ساله اوله دبیرستان این شکلی درس میخوند الان مثله شما بود
از ادمای مغرور متنفرم.
متنففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففررررررررر
خسته شدم از بس اعصاب خوردی برام پیش اومده اه![]()
پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم
تکلیف مرا مشخص کن!اگر نمیایی...
اینقدر پنجره ها را زجر ندهم
چشم هایم به جهنم!
سلام به دوستان اوضاع احوال ؟خوبین؟
منم بد نیستم فعلا داریم شاخ کنکورو میشکونیم
خدا صبر بده.
دلم تنگ شده واسه وبم نازی![]()

بای تا بعد
شرمنده از تمام دوستای گلم به خاطر اینکه دیر به دیر آپ میکنم راستش دلیلش کنکوره والا زیادم نمیخونم اما مامانم نسبت به لپ تاپ شدیدا آلرژی داره و اگه بیام نت مامان جیغ میزنه.هه![]()
خلاصش دیگه نمیدونم چی بگم والا
واسم آرزوی موفقیت کنید.![]()
اتفاق جدیدی واسم رخ نداده که بخام تعریفش کنم.
چرا چرا یادم اومد فرشیدم(پسر خالم) عقد کرد.بالاخره تلسم زن گرفتن فرشید شکست.
خیلی خوش گذشت جاتون خالی.اما ما به مراسم عقد نرسیدیم تا از ارایشگاه تشریفمونو آوردیم مراسم عقد تموم شده بود.
اما خب به رقص و جینگولک بازیاش رسیدیم هه.![]()
بوس بوس بای فعلا

خاطره........
۱.مشاهد یک عدد سوسسسسسسسسسسسسسسسسک گنده سر کلاس شیمی که سرعتش با سرعت حرکت یک جت در خلا برابری میکرد.و بچه ها(گروه سمت چپ کلاس)جیییییییییییییییییغ
و بالاخره قتلش توسط سوسن.(یکی از بچه های خوابگاه)پاشو گذاشت روش ..... له شد مورچه ها بردنش ته کلاس
.
۲.و همچنین مشاهده یک زنبوره عظیم الجثه که قرار بود توسط دبیر زبان کشته بشه و تونست جونه خودشو نجات بده و از پنجره کلاس فرار کرد.و همه بچه ها یک صدا با هم گفتن رففففتتتتتتتتتتتتت(اینجاش خیلی باحال بود)
۳.عوض شدن دبیر زبانمون پس از دو سال همراهی که منجر به شادی زیاده بچه ها شد(سر کلاسش هیچی حالیمون نمیشد)حالا معلم جدید فک میکنه ما از حجرانه اون گریانیم و همش بهمون دلداری میده
دریغ از اینکه ما بسیار خرسندیم.هه
بای بای![]()

پنج کیلومتر تا بهشت اسمه سریالی بود که امسال ماه رمضون شبکه سه میزاشت .نمیدونم چرا یه چند ساله سریالامون دست به دامنه روح و شیطونو کلا لوازم لازم جهت یک پرس مرگ شدن.
مثله امسال که موضوع این سریاله همین روح شدن بود.کلا دنیای خوشی بود.![]()
تو رو خدا کدوم پسری بره تو عالم هپروت بعدشم با یه دختر رفیق شه دوس داره برگرده دنیا؟ها؟
دیروز یه خبریو توی اینترنت دیدم که خیلی ناراحت شدم.![]()
یه پسر بچه ی ۱۲ ساله خواسته روح بشه خودکشی کرده.
الهی بمیرم به داداشه کوچیکش گفته من میخام روح بشم ببینم مامان و بابا در موردم چی میگن
.
یه رو سریرو بسته به بارفیکسه اتاقش و....![]()
الانم پدر و مادرش اعضای بدنشو اهدا کردن![]()
آخه چرا اینقد همه چیزو رویایی نشون میدن ؟
اخره همه قصه هامون شده و آنها با هم سالین دراز زندگی شاد و خوشی را داشتند.
میدونم جاش تو بهشته اما واسش یه فاتحه بخونین![]()
